مدرسه تمام می‌شود، یاد گرفتن نه!

آخرین بار که چیزی را برای اولین بار یاد گرفتید، کی بود؟ شاید کار با یک ابزار جدید، چند کلمه از یک زبان دیگر، یک دستور آشپزی یا حتی قابلیتی از تلفن همراهتان که تا دیروز نمی‌دانستید وجود دارد. یاد گرفتن برخلاف چیزی که سال‌ها به آن عادت کرده‌ بودیم، دیگر فقط اتفاقی نیست که پشت نیمکت مدرسه یا در کلاس دانشگاه رخ دهد؛ ما تقریباً هر روز، آگاهانه یا ناخودآگاه، چیزی به دانسته‌هایمان اضافه می‌کنیم.

با این حال، برای مدت‌ها تصویر ما از یادگیری مسیر مشخصی داشت: کودکی با مدرسه آغاز می‌شد، چند سال بعد به دانشگاه می‌رسید و با گرفتن مدرک و ورود به بازار کار، بخش اصلی آن تمام می‌شد. از آنجا به بعد قرار بود بیشتر از چیزهایی که یاد گرفته‌ایم استفاده کنیم تا اینکه دوباره سراغ یاد گرفتن برویم. اما دنیایی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، دیگر چندان با این الگو سازگار نیست.

کافی است به چند سال گذشته نگاه کنیم؛ ابزارهایی که تا دیروز وجود نداشتند امروز بخشی از کار روزانه ما شده‌اند، بعضی مهارت‌های قدیمی اهمیتشان را از دست داده‌اند و مهارت‌هایی که زمانی تخصصی محسوب می‌شدند، حالا برای بسیاری از مشاغل ضروری‌اند. شاید برای همین، سؤال مهم دیگر این نباشد که «چه چیزهایی بلدیم؟»؛ بلکه این باشد که «چقدر آماده‌ایم چیزهای تازه یاد بگیریم؟»

 

یادگیری بدون توقف!

برای نسل‌های زیادی، آموزش مسیری تقریباً خطی داشت. چند سال مدرسه، بعد دانشگاه یا آموزش یک حرفه و در نهایت ورود به بازار کار. دانشی که در این سال‌ها به دست می‌آمد، قرار بود بخش بزرگی از نیازهای فرد را برای سال‌های آینده تأمین کند. ممکن بود تجربه و مهارت بیشتری در طول کار به دست بیاوریم، اما کمتر پیش می‌آمد که مجبور شویم چیزهایی را که بلدیم کنار بگذاریم و دوباره از نقطه‌ای تازه شروع کنیم.

سرعت تغییرات این معادله را به‌هم زده است. فناوری‌های تازه فقط ابزارهای جدیدی در اختیار ما نمی‌گذارند، بلکه شیوه انجام کارهای قدیمی را هم تغییر می‌دهند. ظهور هوش مصنوعی نمونه روشنی از همین اتفاق است؛ مهارتی که تا چند سال پیش برای بسیاری از افراد ضرورتی نداشت، امروز می‌تواند بخشی از کار روزانه یک برنامه‌نویس، طراح، نویسنده، مترجم، بازاریاب یا حتی دانشجو باشد. در چنین شرایطی، آنچه امروز یاد می‌گیریم لزوماً برای تمام سال‌های کاری ما کافی نخواهد بود.

از همین تغییر، مفهومی به نام «یادگیری مادام‌العمر» یا Lifelong Learning اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ایده آن ساده است: آموزش با تمام شدن مدرسه و دانشگاه به پایان نمی‌رسد. انسان در تمام طول زندگی می‌تواند بر اساس نیاز، علاقه یا تغییرات محیط اطرافش مهارت و دانش تازه‌ای به دست بیاورد. این یادگیری هم الزاماً قرار نیست به مدرک، آزمون یا حتی شغل تازه‌ای منتهی شود؛ گاهی یاد گرفتن یک زبان جدید است، گاهی کار با یک نرم‌افزار و گاهی مهارتی که صرفاً از انجام دادنش لذت می‌بریم.

شاید مهم‌ترین تغییر همین باشد. در گذشته بخش بزرگی از زندگی را صرف استفاده از چیزهایی می‌کردیم که قبلاً یاد گرفته بودیم؛ امروز در کنار آن باید مرتب چیزهای تازه‌ای هم یاد بگیریم. به همین دلیل، توانایی یاد گرفتن آرام‌آرام خودش به یک مهارت تبدیل شده است؛ مهارتی که احتمالاً هرچه جهان سریع‌تر تغییر کند، اهمیت بیشتری هم پیدا خواهد کرد.

 

وقتی کلاس درس از چهاردیواری خارج شد

تا دو دهه قبل، یاد گرفتن یک مهارت تازه معمولاً به حضور در یک مکان مشخص وابسته بود. باید کلاس مناسبی پیدا می‌کردیم، در ساعت مشخصی آنجا حاضر می‌شدیم و برنامه زندگی‌مان را با برنامه آموزش هماهنگ می‌کردیم. حتی دسترسی به بعضی دانش‌ها به محل زندگی، دانشگاهی که در آن تحصیل می‌کردیم یا استادی که امکان حضور در کلاسش را داشتیم بستگی داشت. اینترنت به‌تدریج این رابطه قدیمی میان «یادگیری» و «مکان» را تغییر داد.

ابتدا منابع آموزشی به اینترنت آمدند؛ مقاله‌ها، کتاب‌ها و ویدیوهایی که امکان دسترسی به اطلاعات را بسیار ساده‌تر می‌کردند. اما تغییر بزرگ‌تر زمانی اتفاق افتاد که خود کلاس درس هم آنلاین شد. دوره‌های آموزشی آنلاین، کلاس‌های مجازی و بعدها پلتفرم‌های آموزشی باعث شدند برای یاد گرفتن بسیاری از مهارت‌ها، دیگر لازم نباشد در ساعت و مکان مشخصی حضور داشته باشیم. حالا یک نفر می‌توانست شب بعد از کار برنامه‌نویسی یاد بگیرد، دانشجویی در کنار رشته دانشگاهی‌اش سراغ طراحی برود یا کسی صرفاً از روی علاقه، دوره‌ای درباره تاریخ، روان‌شناسی یا موسیقی بگذراند.

این تغییر فقط دسترسی به آموزش را ساده‌تر نکرد؛ اختیار بیشتری هم به یادگیرنده داد. در کلاس سنتی معمولاً سرعت آموزش برای همه یکسان است، اما آموزش آنلاین این امکان را فراهم کرد که هرکس متناسب با زمان و توان خودش پیش برود؛ بخشی را دوباره ببیند، جایی توقف کند یا مستقیماً سراغ موضوعی برود که به آن نیاز دارد. به این ترتیب، آموزش آرام‌آرام از برنامه‌ای که باید زندگی را با آن هماهنگ می‌کردیم، به چیزی تبدیل شد که می‌تواند خودش را با زندگی ما هماهنگ کند.

البته آنلاین شدن، یادگیری را لزوماً آسان‌تر نکرده است؛ هنوز هم یاد گرفتن هر مهارت تازه‌ای به زمان، تمرین و استمرار نیاز دارد. چیزی که تغییر کرده، امکان شروع کردن است. فاصله میان «می‌خواهم این مهارت را یاد بگیرم» و برداشتن اولین قدم، شاید هیچ‌وقت به اندازه امروز کوتاه نبوده باشد.

 

با مکتب‌خونه هر چیزی یاد بگیر!

شاید مهم‌ترین نتیجه این تغییرات این باشد که برای یاد گرفتن دیگر لازم نیست منتظر زمان یا موقعیت خاصی بمانیم. کافی است بدانیم دنبال چه چیزی هستیم و زمانی هرچند کوتاه برای آن کنار بگذاریم. از یاد گرفتن یک زبان تازه و کار با نرم‌افزارهای تخصصی گرفته تا برنامه‌نویسی، مدیریت، بازاریابی یا موضوعی که صرفاً همیشه کنجکاو بوده‌ایم بیشتر درباره‌اش بدانیم؛ امروز برای بسیاری از این مسیرها می‌توان نقطه شروعی پیدا کرد.

مکتب‌خونه یکی از همین مسیرهاست؛ پلتفرمی برای آموزش آنلاین که دوره‌های متنوعی را در حوزه‌های مختلف در اختیار کاربران قرار می‌دهد. حالا با اضافه شدن مکتب‌خونه به جمع سرویس‌های روبیکا، کاربران می‌توانند از داخل روبیکا به این سرویس دسترسی داشته باشند و متناسب با نیاز یا علاقه خود، سراغ دوره‌ای بروند که می‌خواهند یادگیری آن را شروع کنند.

شاید بهترین ویژگی یادگیری در دنیای امروز همین باشد که دیگر برای آن نقطه پایان مشخصی وجود ندارد. هر مهارتی که یاد می‌گیریم می‌تواند مقدمه‌ای برای یاد گرفتن چیز دیگری باشد و هر سؤال تازه، مسیر جدیدی پیش رویمان باز کند. پس شاید بعد از تمام این حرف‌ها، فقط یک سؤال باقی بماند: شما دوست دارید بعد از این چه چیزی یاد بگیرید؟

·       استفاده از دوره‌های آموزشی مکتب‌خونه با کیف پول روبیکا


معرفی کتاب «تنگنا؛ حکایت یک سرگشتگی روانی»
اگر نام «لئونید آندری‌یف» به اندازه‌ی تولستوی، چخوف یا داستایفسکی شنیده نشده، دلیلش کم‌اهمیت‌تر بودن او نیست؛ بلکه شاید به این خاطر باشد که آثارش از همان ابتدا سراغ بخش‌های راحت و آشنای زندگی نمی‌رفتند. آندری‌یف به انسان‌هایی علاقه داشت که در مرز فروپاشی ایستاده‌اند؛ آدم‌هایی که میان ترس و امید، عقل و جنون، ایمان و تردید سرگردان‌اند. در داستان‌های او، اتفاق‌های بیرونی اغلب بهانه‌ای هستند برای ورود به دنیای درون شخصیت‌ها؛ جایی که ذهن می‌تواند به‌اندازه‌ی هر میدان جنگی پرتنش و خطرناک باشد.
ورزش در خانه؛ بالاخره شنبه از راه می‌رسد!
«از شنبه شروع می‌کنم»؛ احتمالاً این جمله، یکی از پرتکرارترین قول‌هایی است که هرکدام از ما حداقل یک‌بار به خودمان داده‌ایم. شنبه‌ای که قرار بود رژیم بگیریم، زودتر بخوابیم، کتاب بخوانیم یا بالاخره ورزش را جدی شروع کنیم. اما اغلب، قبل از آن‌که شنبه‌ی بعدی برسد، یک بهانه‌ی تازه هم از راه می‌رسد؛ امروز جلسه دارم، هوا خیلی گرم است، باشگاه دور است، خسته‌ام، از هفته‌ی بعد بهتر می‌شود. و همین‌طور، شنبه‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند.
هوش مصنوعی دیگر یک فناوری نیست؛ یک مهارت است
زمانی نه‌چندان دور، بلد بودن کار با اینترنت یک مهارت محسوب می‌شد. بعد نوبت گوشی‌های هوشمند رسید؛ دستگاه‌هایی که آرام‌آرام از یک ابزار لوکس به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شدند. امروز کمتر کسی به این فکر می‌کند که استفاده از موتور جست‌وجو، نقشه، پرداخت آنلاین یا پیام‌رسان، مهارت خاصی است؛ چون این فناوری‌ها آن‌قدر با زندگی ما آمیخته شده‌اند که حضورشان را بدیهی می‌دانیم.
بین این همه انتخاب، کدام را بپوشیم؟
روزانه ده‌ها انتخاب کوچک و بزرگ انجام می‌دهیم؛ از اینکه صبح چه مسیری را برای رسیدن به محل کار انتخاب کنیم تا اینکه برای شام چه غذایی سفارش بدهیم. بیشتر این تصمیم‌ها آن‌قدر عادی شده‌اند که حتی متوجهشان هم نمی‌شویم. اما یک انتخاب هست که تقریباً هر روز، حتی اگر فقط چند دقیقه، ذهنمان را درگیر می‌کند؛ انتخاب لباسی که قرار است بپوشیم.