گاهی از سالن سینما یا پای صفحه نمایش بلند میشویم و اگر کسی از ما بخواهد داستان فیلم را تعریف کنیم، کمی مکث میکنیم. نه چون اتفاقهای فیلم را فراموش کردهایم، بلکه چون چیزی که از آن در ذهنمان مانده، بیشتر از جنس تصویر و حس است تا قصه. بعضی فیلمها را با یک دیالوگ یا یک پیچش داستانی به یاد میآوریم و بعضی دیگر را با رنگها، نورها، موسیقی و حالوهوایی که ساعتها بعد از پایانشان هم در ذهن باقی میماند. «غریزه» را میتوان در همین دسته قرار داد؛ فیلمی که بیش از آنکه بخواهد ما را با روایتش غافلگیر کند، تلاش میکند احساسی را زنده کند که شاید همه، در جایی از زندگی تجربهاش کرده باشیم.
چهارمین ساختهی سیاوش اسعدی سراغ یک عاشقانه میرود؛ عاشقانهای که در اواخر دهه چهل روایت میشود و از همان دقایق نخست، بیش از هر چیز با جهان بصریاش چشم را درگیر میکند. طراحی صحنه، لباس، گریم، فیلمبرداری و موسیقی، جهانی میسازند که باورپذیر و زنده است؛ آنقدر که گاهی قابها پیش از شخصیتها حرف میزنند. فیلم، از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست همهچیز را با دیالوگ و قصه پیش ببرد؛ بخش مهمی از روایتش را به تصویر واگذار میکند.
اما همین انتخاب، «غریزه» را به فیلمی تبدیل کرده که احتمالاً دربارهاش نظرهای متفاوتی خواهید شنید. برای بعضیها، این فضاسازی چشمنواز مهمترین نقطه قوت فیلم است و برای بعضی دیگر، همان چیزی است که اجازه نمیدهد داستان به همان اندازه جان بگیرد. شاید «غریزه» را بیش از هر چیز باید تجربه کرد؛ فیلمی که پیش از آنکه از شما بخواهد قصهاش را دنبال کنید، میخواهد حالوهوای یک عشق نوجوانانه را به یادتان بیاورد.
عشق؛ زیباترین غریزه
«غریزه» در اواخر دههی چهل خورشیدی میگذرد؛ جایی در خانهی رسولخان (امین حیایی)، مردی صاحبنام در روستا. با ورود آتیه و مادرش از تهران به این خانه، زندگی آرام و بستهی کامران، پسر نوجوان رسولخان، تغییر میکند. کامران با همان سادگی و خامیِ نوجوانی دل به آتیه میبازد؛ دختری که حضورش برای او هم تازگی دارد، هم هیجان، هم نوعی آشفتگیِ ناشناخته...
وقتی تصویر جای قصه را میگیرد
بزرگترین نقطه قوت «غریزه»، بدون تردید جهان بصری آن است. از همان دقایق ابتدایی، فیلم بیش از آنکه بخواهد با اتفاقات داستانی مخاطب را درگیر کند، او را وارد فضایی میکند که با دقت و وسواس ساخته شده است. طراحی صحنه، لباسها، گریم، انتخاب لوکیشنها و حتی جنس نورپردازی، همگی در خدمت خلق تصاویری قرار گرفتهاند که جذاب و زنده به نظر میرسد. تماشاگر پیش از آنکه شخصیتها را بشناسد، حالوهوای جهان آنها را لمس میکند و این اتفاق، در سینمای امروز ایران چندان رایج نیست.
اما «غریزه» بیش از هر چیز، فیلم قابهاست. سیاوش اسعدی بارها اجازه میدهد تصویر، بهجای دیالوگ حرف بزند. نگاههای کوتاه، سکوتهای میان شخصیتها، رنگهای گرم و قابهایی که با دقت طراحی شدهاند، همان حس اولین دلدادگی را منتقل میکنند؛ حسی خام، ساده و پر از هیجان که بیشتر از آنکه بتوان آن را توضیح داد، باید تجربهاش کرد. فیلم در ساختن این احساس، موفق عمل میکند و شاید بهترین توصیف برای آن این باشد که «غریزه» بیشتر از آنکه داستان یک عشق را تعریف کند، حس عاشقشدن نوجوانانه را به تصویر میکشد.
با این حال، همینجا نقطهای است که فیلم با چالش روبهرو میشود. وقتی تصویر اینقدر قدرتمند باشد، انتظار میرود داستان هم بتواند همپای آن حرکت کند. اما هرچه روایت جلوتر میرود، این تعادل کمتر به چشم میآید. فیلم ایده جذابی را آغاز میکند؛ عشقی نوجوانانه در بستری تاریخی که ظرفیت تبدیل شدن به یک درام تأثیرگذار را دارد، اما این ایده هیچوقت به اندازه کیفیت جهان بصری فیلم بسط پیدا نمیکند. در نتیجه، گاهی احساس میشود فیلم برای پیش بردن قصه، به راهحلهایی متوسل میشود که بیش از حد آشنا و کلیشهایاند.
شاید به همین دلیل است که بعد از پایان فیلم، آنچه بیشتر از همه در ذهن میماند، نه پیچوخم روایت، بلکه همان قابها و حالوهوای آنهاست. «غریزه» فیلمی است که تصویرش از قصهاش جلو میزند؛ نه به این معنا که داستان اهمیت ندارد، بلکه چون فیلمساز در ساختن احساس، موفقتر از گسترش دادن روایت عمل کرده است. این ویژگی، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم مهمترین دلیلی که باعث میشود واکنش مخاطبان به آن، یکدست نباشد.
فیلمفارسی، بیآنکه خجالت بکشد!
برای توصیف «غریزه» شاید عجیب باشد اگر بگوییم این فیلم، یک فیلمفارسی در سال ۱۴۰۰ است؛ اما نه به معنایی که سالهاست به این واژه نسبت داده میشود. فیلمفارسی همیشه مترادف با ضعف یا ابتذال نبوده است. پیش از هر چیز، فیلمفارسی سینمای احساسات بود؛ سینمایی که بیواهمه از عشق، دلدادگی، قهرمان، اغراق و ملودرام حرف میزد و مهمتر از همه، تماشاگر را دعوت میکرد بهجای منطق، بهدنبال احساس بگردد. «غریزه» هم در بسیاری از لحظات، دقیقاً از همین جنس سینما الهام میگیرد.
فیلم از نمایش یک عشق نوجوانانه خجالت نمیکشد. شخصیتها با همان سادگی و شور سالهای نوجوانی عاشق میشوند، نگاهها بیشتر از کلمات حرف میزنند و احساسات، بیپرده روی پرده میآیند. این همان ویژگیای است که سالها پیش در بسیاری از فیلمفارسیها دیده میشد؛ نه بهعنوان یک ضعف، بلکه بهعنوان انتخابی آگاهانه برای ساختن یک ملودرام عاشقانه. تفاوت «غریزه» اما اینجاست که این احساسات را در قالبی بسیار امروزیتر و خوشساختتر ارائه میکند.
از سوی دیگر، فیلم از نظر بصری فاصله زیادی با آن سینما دارد. طراحی صحنه، فیلمبرداری، نورپردازی و ترکیببندی قابها، کیفیتی دارند که کمتر میتوان نمونه مشابهی برای آن در سینمای ایران پیدا کرد. انگار سیاوش اسعدی خواسته روح فیلمفارسی را حفظ کند، اما آن را با زبان بصری امروز روایت کند؛ بدون آنکه اسیر نوستالژی یا تقلید صرف شود.
شاید همین تضاد، «غریزه» را به فیلمی متفاوت تبدیل کرده است. فیلمی که از یک سو میخواهد احساسات ساده و بیواسطهی عاشقانههای قدیمی را زنده کند و از سوی دیگر، با استانداردهای فنی سینمای امروز ساخته شده است. شاید این ترکیب همیشه به نتیجهای بینقص نرسد، اما بدون شک یکی از جسورانهترین ویژگیهای فیلم است.
شاید مهمترین ارزش «غریزه» این باشد که در روزگاری که بسیاری از فیلمها برای غافلگیر کردن مخاطب، مدام به پیچشهای داستانی و شوکهای روایی متوسل میشوند، سیاوش اسعدی راه دیگری را انتخاب کرده است؛ ساختن فیلمی که پیش از هر چیز، به حالوهوا و احساس وفادار بماند. این انتخاب، شاید «غریزه» را به اثری بینقص تبدیل نکند، اما آن را به فیلمی متفاوت در سینمای امروز ایران تبدیل میکند؛ فیلمی که اگرچه همیشه در روایت به اندازهی تصویر قدرتمند نیست، اما نشان میدهد هنوز هم میتوان عاشقانهای ساخت که بیش از آنکه به دنبال هیجان باشد، در جستوجوی زنده کردن یک حس فراموششده است.
· تماشای اکران آنلاین سینمایی «غریزه»