ناصر تقوایی از آن فیلمسازهایی است که حتی وقتی تعداد آثارش را کنار بعضی همنسلانش میگذاریم، کمکار به نظر میرسد؛ اما وزن همان چند فیلم و سریال، جای او را در تاریخ سینما و تلویزیون ایران محکم کرده است. از «آرامش در حضور دیگران» و «صادق کرده» تا «ناخدا خورشید»، «ای ایران» و البته «داییجان ناپلئون»، تقوایی همیشه بیشتر از قصه، به آدمها، فضا و جزئیاتی علاقه داشت که شخصیتها را زنده میکردند. تقوایی از آن فیلمسازهایی بود که جزئیات زندگی روزمره را جدی میگرفت؛ از لحن حرف زدن شخصیتها تا خانه، محله و فضایی که در آن زندگی میکنند. همین دقت باعث شده بسیاری از آثارش حتی بعد از چند دهه، هنوز حس زندگی داشته باشند.
«کاغذ بیخط» در سال ۱۳۸۰ ساخته شد؛ فیلمی با بازی هدیه تهرانی و خسرو شکیبایی که در ظاهر داستان چند روز از زندگی یک زوج طبقه متوسط را روایت میکند. رویا، زنی خانهدار و مادر دو فرزند، برای شرکت در کلاس فیلمنامهنویسی از خانه بیرون میرود و همین اتفاق ساده، تعادل زندگی مشترکش با جهان را کمکم تغییر میدهد. نه خبری از حادثهای بزرگ است و نه قصه دنبال پیچوخمهای عجیب میگردد. بخش مهمی از فیلم در همان خانه میگذرد؛ میان ظرفها، بچهها، رفتوآمدهای روزانه و گفتوگوهایی که گاهی از یک شوخی شروع میشوند و به زخمی قدیمی میرسند.
برای من جذابیت «کاغذ بیخط» بیشتر از هر چیز در زمانی است که ساخته شده. تقوایی در ابتدای دهه ۸۰ سراغ زنی رفته که مسئلهاش فقط ازدواج یا طلاق نیست؛ میخواهد چیزی بیرون از نقش همسر و مادر برای خودش داشته باشد، چیزی که به او حق انتخاب، بیان و حتی روایت کردن زندگی خودش را بدهد. امروز شاید این ایده آشنا به نظر برسد، اما در سینمای ایران آن سالها، همین که یک زن معمولی طبقه متوسط با این حجم از پیچیدگی و عاملیت در مرکز داستان قرار بگیرد، انتخاب کوچکی نبود.
زن در جستوجوی منِ خودش
رویا در شروع «کاغذ بیخط» زنی نیست که بخواهد زندگیاش را بههم بزند. نه از خانه متنفر است، نه از بچههایش فاصله گرفته و نه جهان را مردی میبیند که باید از او فرار کند. زندگیاش ظاهراً همان چیزی است که باید باشد؛ همسر، مادر، خانه و روزمرگیهایی که آنقدر تکرار شدهاند که دیگر کمتر کسی به آنها فکر میکند. فقط خودش حس میکند جایی میان همین نقشها، چیزی از «رویا» کم شده است.
کلاس فیلمنامهنویسی برای او از همینجا اهمیت پیدا میکند. چیزی که از بیرون شاید یک سرگرمی یا کلاس عصرگاهی به نظر برسد، برای رویا تبدیل میشود به فضایی که در آن لازم نیست فقط مادر یا همسر باشد. میتواند بنویسد، خیال کند و برای چند ساعت از زندگیای فاصله بگیرد که همیشه از او میخواهد کسی برای بقیه باشد. این تغییر در فیلم خیلی آرام اتفاق میافتد؛ نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با همان رفتوآمدهای ساده، بحثهای کوتاه و زمانی که رویا میخواهد کمی از روز را برای خودش نگه دارد.
تقوایی در همینجا یکی از مهمترین انتخابهای فیلم را انجام میدهد؛ خواسته رویا را بزرگنمایی نمیکند. او دنبال شهرت، فرار یا شروع یک زندگی تازه نیست. فقط میخواهد چیزی داشته باشد که مال خودش باشد. همین خواسته کوچک وقتی وارد نظم خانه میشود، تازه معلوم میکند آن نظم تا چه اندازه بر این فرض بنا شده که رویا همیشه در دسترس خانواده باشد.
و شاید برای همین، تنش میان رویا و جهان هم باورپذیر میشود. دعوا بر سر یک کلاس نویسندگی است، ولی چیزی که زیر آن جریان دارد خیلی بزرگتر است: اینکه یک زن در زندگی مشترک تا کجا میتواند هویتی جدا از نقشهای خانوادگیاش داشته باشد. «کاغذ بیخط» جواب این سؤال را نمیدهد و صرفا بیننده را با رویا هممسیر میکند.
زن در سال ۱۳۸۰؛ جلوتر از زمان خودش
اگر «کاغذ بیخط» را با فاصله بیش از دو دهه ببینیم، شاید بعضی چیزهایش بدیهی به نظر برسند؛ زنی که میخواهد زمانی برای خودش داشته باشد، در کلاس شرکت کند و کاری را جدی بگیرد که صرفاً به خانه و خانواده مربوط نیست. اما فیلم در سال ۱۳۸۰ ساخته شده و همین تاریخ، وزن تصمیم تقوایی را بیشتر میکند. رویا نه زن حاشیهای قصه است و نه کسی که حضورش فقط از مسیر رابطه با همسر و فرزندانش معنا پیدا میکند. فیلم بخش مهمی از جهانش را از زاویه او میسازد و خواستههایش را آنقدر جدی میگیرد که زندگی مشترک را هم مجبور میکند خودش را با آنها دوباره تنظیم کند.
چیزی که در این نگاه ارزشمند است، این است که استقلال رویا با شعارهای بزرگ تعریف نمیشود. او قرار نیست ناگهان همهچیز را ترک کند یا به شخصیتی تبدیل شود که از زندگی قبلیاش اعلام برائت میکند. حتی نوشتن هم در ابتدا خیلی معمولی است؛ یک کلاس، چند صفحه، چند ساعت بیرون از خانه. همین تغییر کوچک کافی است تا مشخص شود چقدر از ساختار زندگی خانوادگی بر حضور دائمی او بنا شده. کافی است رویا کمی از این نقش عقب برود تا جهان و حتی نظم خانه، شکل قبلیاش را از دست بدهد.
تقوایی از اینجا به مسئلهای میرسد که هنوز هم آشناست؛ زنی که میخواهد فقط بخشی از وقت و هویتش متعلق به خودش باشد، خیلی زود با این سؤال روبهرو میشود که پس تکلیف بقیه چه میشود؟ فیلم جواب سادهای نمیدهد و جهان را هم صرفاً در نقش مردی مستبد قرار نمیدهد. او گیج میشود، مقاومت میکند، حس میکند چیزی در خانه عوض شده و بخشی از کنترل آشنایش را از دست داده. همین پیچیدگی، رابطه را واقعیتر میکند. تقابل این دو بیشتر از آنکه دعوای «زن خوب و مرد بد» باشد، برخورد دو تعریف متفاوت از زندگی مشترک است.
ارزش «کاغذ بیخط» همینجاست؛ رویا اجازه دارد هم مادر باشد، هم همسر، هم ناراضی، هم خسته، هم خیالپرداز و هم کسی که هنوز دقیق نمیداند با خواسته تازهاش چه باید بکند. فیلم مجبورش نمیکند برای مستقل بودن از همه نقشهای قبلیاش دست بکشد. فقط این حق را برایش به رسمیت میشناسد که بیرون از آن نقشها هم چیزی از خودش داشته باشد. برای سینمای ایران در ابتدای دهه ۸۰، همین نگاه کوچک نیست.
برای سینمای ایران در ابتدای دهه ۸۰، همین نگاه کوچک نبود. بیش از دو دهه بعد، «کاغذ بیخط» هنوز هم کهنه به نظر نمیرسد؛ نه چون تمام مسائلش حل شده، بلکه چون بخش زیادی از آنها هنوز آشنا هستند. زنی که میخواهد در کنار خانواده، بخشی از زندگی را هم برای خودش نگه دارد، هنوز موضوعی نیست که بتوان با خیال راحت آن را مربوط به گذشته دانست. تقوایی رویا را نه قهرمان میکند و نه قربانی؛ فقط اجازه میدهد آدمی باشد با خواستههایی مستقل از نقشهایی که دیگران برایش تعریف کردهاند.
اسم فیلم هم بعد از پایانش معنای دیگری پیدا میکند. رویا میخواهد روی یک «کاغذ بیخط» چیزی از خودش بنویسد؛ بیآنکه مسیرش از قبل برایش تعیین شده باشد. به نظرم همین تصویر ساده، خلاصه خوبی از چیزی است که تقوایی در فیلم دنبال میکند: حق انتخاب، حق روایت و حق داشتن بخشی از زندگی که فقط متعلق به خود آدم باشد. اگر «کاغذ بیخط» را سالها پیش دیدهاید، دیدنش امروز احتمالاً تجربه دیگری خواهد بود؛ و اگر هنوز ندیدهاید، ارزش دارد ببینید فیلمی ساختهشده در سال ۱۳۸۰ چطور هنوز میتواند درباره امروز حرف بزند.
· تماشای رایگان سینمایی «کاغذ بیخط» در روبیکا