«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.» این جمله آنقدر تکرار شده که گاهی فراموش میکنیم چرا اصلاً گفته شده است. سفر، در معنای قدیمیاش، فقط رفتن از نقطهای به نقطهی دیگر نبود؛ مواجهه بود. مواجهه با آدمها، با مسیرهای ناآشنا، با کمبودها و پیشبینیناپذیری. سفر یعنی بیرونآمدن از چارچوب امن و دیدن جهانی که الزاماً شبیه ذهن ما نیست. به همین دلیل، سفر را نه بهعنوان تفریح، که بهعنوان تجربه توصیه میکردند.